تبلیغات
افکار خاکستری - مطالب ابر متن ادبی
جمعه 28 بهمن 1390  05:51 ب.ظ
توسط: مهدی ح.ح

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 

گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،

من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

 

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

 

گفت: عزیزتر از هر چه هست،

اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید

عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان

چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود

 

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

 

گفت: بارها صدایت کردم،

آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد

بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید

 

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

 

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،

می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.

آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

 

گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،

تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،

من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی

وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

 

گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت

 

گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت

 

              نقل قول از(english2011.blogfa.com)


نظرات()   
   
جمعه 7 بهمن 1390  07:27 ق.ظ
نوع مطلب: (مادر ترزا ،) توسط: مهدی ح.ح

اگر مهربان باشید ، 

آدم ها شما را به خود شیرینی متهم می کنند!

اما شما همچنان مهربان بمانید .

اگر با دیگران رو راست باشید ،

 دیگران شما را فریب خوهند داد !

با این وجود چون آب زلال و صادق باشید .

اگر شما برای زندگی بهتر تلاش می کنید ،

 دیگران برچسب حرص و طمع به شما خوهند زد

اما شما سخت کوشانه به جلو روید .

اگر امید به دیگران ارزانی دارید

شما را خوش خیال می پندارند

چون فانوس به شب های تار بی امیدی بتابید .

اگر به شادی و آرامی برسید

دیگران حسادت می کنند !

با این وجود شادمانی کنید و شادی هایتان را تقسیم کنید .

خوبی های امروزتان را فراموش می کنند !

اما شما همچنان خوب بمانید و خوبی کنید

وقتی شما چشمان خود را به اشتباه و ضعف دیگران می بندید

دیگران ممکن است شما را ساده لوح بپندارند

اما همچنان از کنار اشتباه دیگران بگذرید !

اگر شما اموال خود را ببخشید ،

مردمان خواهند گفت که شما شم اقتصادی ندارید !

اما همچنان چون باران ببارید.

سنجش ها وقضاوت های آنان مهم نیست !

تنها داوری و قضاوت خدا مهم است .

خداوندی که همه چیز را می بیند و می شنود .

                                                     


نظرات()   
   
شنبه 1 بهمن 1390  08:28 ق.ظ
توسط: مهدی ح.ح

آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید

درحالیکه مشغول بازی اند؟

و یا به صدای باران گوش فرا داده اید ،

آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟

تا به حال به دنبال پروانه ای دویده اید ،

آن زمان که نامنظم و بی هدف پرواز می کند؟

یا به خورشید رنگ پریده خیره گشته اید ؟

آن زمان که در مغرب فرو می رود ؟

کمی آرام تر حرکت کنید .

این قدر تند و سریع به رقص درنیایید .

زمان کوتاه است . موسیقی به زودی پایان خواهد یافت .

آیا روزها را شتابان پشت سر می گذارید ؟

آیا وقتی از کسی می پرسید حالت چطور است ،

پاسخ سوال خود را می شنوید ؟

آیا تا به حال به کودک خود گفته اید

" فردا این کار را خواهیم کرد "

و آنچنان عجله داشته اید که نتوانسته اید غم او را در چشمانش ببینید ؟

آیا هرگز به کسی تلفن زده اید

فقط به این خاطر که به او بگویید : سلام ؟

کمی آرام حرکت کنید . این قدر تند و سریع به رقص درنیایید .

زمان کوتاه است موسیقی به زودی پایان خواهد یافت .

آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می روید ،

نیمی از لذت راه را از دست می دهید .

آن گاه که روز را با نگرانی و عجله به سر می رسانید ،

گویی هدیه ای را نگشوده به کناری می نهید .

زندگی مسابقه نیست !

کمی آرام بگیرید .

به موسیقی گوش بسپارید ،

پیش از آنکه آوای آن به پایان برسد .


نظرات()   
   
پنجشنبه 29 دی 1390  03:08 ق.ظ
توسط: مهدی ح.ح

پرنده بر شانه های انسان نشست.

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:اما من درخت نیستم.

تو نمی توانی روی شانه من آشیانه سازی.

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می فهمم .

 اما گاهی پرنده ها وانسان ها را اشتباه می گیرم.

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟

انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید.

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است.

انسان دیگر نخندید . انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد .

چیزی که نمی دانست چیست .

 شاید یک خوابی دور ، یک اوج دوست داشتنی !

پرنده گفت : غیر از پرنده های دیگری را هم می شناسم

که پر زدن از یادشان رفته است.

درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است

اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود .

پرنده ، این را گفت و پر زد .

 انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بسیار بزرگ افتاد

و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و

چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت :

یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟

زمین و آسمان هر دو برای تو بود ، اما تو آسمان را فراموش کردی .

راستی عزیزم بال هایت را کجا جا گذاشتی ؟

                       به امید پرواز...

<از گروه هشت بهشت>


نظرات()   
   
آخرین پست ها

ساده است.............شنبه 25 بهمن 1393

من با تو سودا می کنم..........شنبه 25 بهمن 1393

لوح گور 103..........شنبه 25 بهمن 1393

یادبود..........شنبه 25 بهمن 1393

سفر مکن..........شنبه 25 بهمن 1393

جملات زیبای ژان روسو..........شنبه 25 بهمن 1393

جملاتی از رابیندرانات تاگور..........جمعه 24 بهمن 1393

سخنان فرانسوا ولتر..........جمعه 24 بهمن 1393

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن.............جمعه 24 بهمن 1393

یعنی چه.............جمعه 24 بهمن 1393

در گلستان..........جمعه 24 بهمن 1393

جملاتی از گوته..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

جملات زیبای چارلی چاپلین..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

بچاپ و چاپیده!..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

فاحشه..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

چند جمله ی زیبا از کوروش کبیر..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

عشق و جدایی..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

عقل در عشق تو سرگردان بماند.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

شبی یاد دارم که چشمم نخفت.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

کسی نیست در این گوشه فراموشتر از من.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

آب خضر و می شبانه یکی است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

چند دوبیتی زیبا از عطار..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

بهار آمد..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

چند رباعی زیبا از خیام..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

سیاه چشما مهر تو غمگسار چشم من است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

باز این چه شورش است که در خلق آدم است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

در عشق تو.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

همه پستها