تبلیغات
افکار خاکستری - مطالب ابر شعر عارفانه
شنبه 25 بهمن 1393  06:42 ب.ظ
نوع مطلب: (مــارگــوت بیــگل ،) توسط: مهدی ح.ح



ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود
وگفتن اینکه سگ من نبود

ساده است ستایش گلی
چیدنش واز یاد بردن
که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتن بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش

ساده است لغزشهای خود را شناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان
و گفتن که من این چنینم

ساده است
که چگونه می زیم

باری زیستن
سخت ساده است
و پیچیده نیز هم


 


نظرات()   
   
شنبه 25 بهمن 1393  06:24 ب.ظ
نوع مطلب: (مـهــدی سـهیلـی ،) توسط: مهدی ح.ح


هر چه كنی بكن ولی
از بر من سفر مكن
یا كه چو می روی مرا
وقت سفر خبر مكن
گر چه به باغم ستاده ام
نیست توان دیدنم
شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مكن
روز جدایی ات مرا یك نگه تو میكشد
وقت وداع كردنت
بر رخ من نظر مكن
دیده به در نهاده ام
تا شنوم صدای تو
حلقه به در بزن مرا
عاشق در به در مكن
من كه ز پا نشسته ام
مرغك پر شكسته ام
زود بیا كه خسته ام
زین همه خسته تر مكن
گر چه به دور زندگی
تن به قضا مهاده ام
آتشم این قدر مزن
رنجه ام این قدر مكن
بوسف عمر من بیا
تنگدلم برای تو
رنج فراق می كشد
خون به دل پدر مكن
هر چه كه ناله می كنم
گوش به من نمیكنی
یت كه مرا ز دل ببر
یا ز برم سفر مكن

 

 


نظرات()   
   
پنجشنبه 23 بهمن 1393  04:54 ب.ظ
نوع مطلب: (هرمان هسه ،) توسط: مهدی ح.ح


به سرزمینی می نگری

که از آن تو نیست

جادویی از تو می تراود

که از آن تو نیست

برف پیرامون را می نگری

از پشت بسیار شیشه ها .





ادامه مطلب...


نظرات()       
پنجشنبه 23 بهمن 1393  02:11 ب.ظ
نوع مطلب: (خاقانی ،) توسط: مهدی ح.ح

عقل در عشق تو سرگردان بماند

چشم جان در روی تو حیران بماند

در ره سرگشتگی عشق تو

روز و شب چون چرخ سرگردان بماند



ادامه مطلب...



نظرات()       
پنجشنبه 23 بهمن 1393  01:25 ب.ظ
نوع مطلب: (سعدی ،) توسط: مهدی ح.ح

 

شبی یاد دارم که چشمم نخفت

شنیدم که پروانه با شمع گفت

که من عاشقم گر بسوزم رواست

تو را گریه و سوز باری چراست؟




ادامه مطلب...


نظرات()       
چهارشنبه 22 بهمن 1393  09:21 ب.ظ
نوع مطلب: (شهریار ،) توسط: مهدی ح.ح

کسی نیست در این گوشه فراموشتر از من

وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست

ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من




ادامه مطلب...   


نظرات()       
چهارشنبه 22 بهمن 1393  09:18 ب.ظ
نوع مطلب: (شهریار ،) توسط: مهدی ح.ح

آمـدی، جـانـم بـه قـربـانـت ولــی حـالا چـرا بی وفـا

حـالا کــه من افـتــاده ام از پـا چـرا

نوشـدارویی و بعـد از مرگ سهـراب آمدی

سنگدل این زودتر می خــواستی، حالا چـرا

عـمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهـمـان توام، فـردا چـرا

نـازنـیـنا مـا بـه نـاز تـو جـوانـــی داده ایــم

دیگـر اکنون با جوانان ناز کـن، بـا مـا چـرا

وه کـه بـا ایـن عـمرهـای کـوتـه بی اعـتبار

این همه غافل شدن از چون منی شیدا چـرا

شورفرهادم به پرسش سر بزیر افکنده بود

ای لـب شـیـرین جـواب تـلخ سربالا چـــرا

ای شب هجران که یکدم در تو چشم من نخفت

این قدر با بخت خواب آلود من، لالا چـرا

آسمان چـون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگـفـتم من نمی پاشد ز هـم دنــیـا چـرا

در خـزان هـجر گـل ای بلبل طبع حــزین

خامُـشی شـرط وفـاداری بـود، غـوغـا چـرا

شهـریارا بی حبـیب خود نمی کردی سفر

این سفـر راه قـیامت می روی، تـنهـا چـرا


نظرات()   
   
چهارشنبه 22 بهمن 1393  05:19 ب.ظ
نوع مطلب: (خیام ،) توسط: مهدی ح.ح


نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است



تا چند زنم به روی دریا ها خشت
بیزار شدم ز بت پرستان و کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت



گویند بهشت عدن با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل برادر از دور خوش است



افسوس كه نامه جوانی طی شد
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
وآن مرغطرب كه نام او بود شباب
فریاد ندانم كی آمدوكی شد



تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا ن



این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد





نظرات()   
   
چهارشنبه 22 بهمن 1393  04:52 ب.ظ
نوع مطلب: (مولوی بلخی ،) توسط: مهدی ح.ح

بـــی همگــــان بســـــر شـــــود بی تـو بســـــر نمـــی شــــود
داغ تـــــو دارد ایــــن دلـــــم جــــای دگـــــــر نمــــی شـــود
دیـــده عقــــل مســـت تــــو چـرخــــه چـــرخ پســـت تــــو
گــــوش طـــرب بــــه دســت تــــو بــی تـــو بســـر نمی شود
جـــان ز تــــو جــوش مـــی کند دل ز تـــو نـوش می کند
عقـــل خـــــروش مــــی کنــد بـــی تــــــو بســـر نمـی شــود
خمـــــر مـــن و خمـــــار مـــن بــــاغ مـــن و بهـــار مــــن
خـــواب مـــن و خمــــار مــــن بــی تـو بســر ن می شود
جـــاه و جلال مــن تـــویی ملکت و مــــال مـــن تـویی
آب زلال مــــن تــــویی بــــی تــــو بســــر نمی شـود
گـــــاه ســــوی وفــــا روی گــــاه ســوی جفــــا روی
آن منــی کـــجا روی بـــی تــــو بســـــر نمی شـــود
دل بنهنـــد بــــر کنـــی تـــوبـــــه کــننـــــد بشــکنــی
ایــن همــه خــود تـــو میکنی بــی تو بســر نمی شــود
بی تـــو اگـــر بســـر شدی زیــر جهــان زبر شدی
باغ ارم سقــر شــدی بــی تــو بســر نمــی شـود
گــــر تـــو ســری قــدم شـوم ور تــو کفی علم شوم
ور بــــروی عــــدم شــــوم بی تـو بسـر نمی شود
خــواب مــــرا ببستــــه ای نقـــش مــرا بشسته ای
وز همـــه ام گسسته ای بــی تــــو بسر نمی شود
گـــر تـــو نباشی یار من گشت خراب کــار مــن
مــونس و غمگـــسار مـــن بی تو بسر نمی شود
بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم
ســر ز غـم تو چون کشم بی تو بسر نمی شود
هر چه بگویم ای صنم نیست جـدا ز نیــک و بـد
هم تو بگو ز لطف خود بی تو بسر نمی شود


نظرات()   
   
سه شنبه 21 بهمن 1393  05:20 ب.ظ
نوع مطلب: (سیمین بهبهانی ،) توسط: مهدی ح.ح

مرا هزار امید است و هر هزار تویی

شروع شادی و پایان انتظار تویی



بهارها که ز عمرم گذشت و بی‌تو گذشت

چه بود غیر خزان‌ها اگر بهار تویی



دلم ز هرچه به غیر از تو بود خالی ماند

در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی



شهاب زودگذر لحظه‌های بوالهوسی است

ستاره‌ای که بخندد به شام تار تویی



جهانیان همه گر تشنگان خون من‌اند

چه باک زان‌همه دشمن چو دوست‌دار تویی



دلم صراحی لبریز آرزومندی‌ ست

مرا هزار امید است و هر هزار تویی


نظرات()   
   
دوشنبه 20 بهمن 1393  05:58 ب.ظ
نوع مطلب: (حسین منزوی ،) توسط: مهدی ح.ح

نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست



شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق

ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست



چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل؟

لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست



عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج

علت عاشق٬ طبیب من! ز علت ها جداست



با غبار راه معشوق است راز آفتاب

خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست



جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس

هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست



خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد

تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست



عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن، بکن

تا در این شهریم، آری شهریاری عشق راست



عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ

کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست.


نظرات()   
   
جمعه 28 بهمن 1390  05:38 ب.ظ
نوع مطلب: (فاضل نظری ،) توسط: مهدی ح.ح

بی لشگریم ، حوصله شرح قصه نسیت

فرمانبریم ، حوصله شرح قصه نیست

 

با پرچم سفید به پیکار می رویم

ما کمتریم ، حوصله شرح قصه نیست

 

فریاد می زنند ببینید و بشنوید

کور و کریم ، حوصله شرح قصه نیست

 

تکرار نقش کهنه خود در لباس نو

بازیگریم ، حوصله شرح قصه نیست

 

آیینه ها به دیدن هم خو گرفته اند

یکدیگریم ، حوصله شرح قصه نیست

 

همچون انار خون دل از خویش می خوریم

غم پروریم ، حوصله شرح قصه نیست

 

آیا به راز گوشه چشم سیاه دوست

پی می بریم ؟ حوصله شرح قصه نیست

                    

                              


نظرات()   
   
جمعه 30 دی 1390  11:14 ق.ظ
نوع مطلب: (سهراب سپهری ،) توسط: مهدی ح.ح

ارزش ها:

ارزش واقعی هر انسان به اندازه ی جهانی است که در آن زندگی می کند.

 

افکار خاکستری سهراب سپهری

 

کفش هایم کو،

چه کسی بود صدا زد:سهراب؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ.

مادرم در خواب است.

و منوچهر و پروانه،و شاید همه ی مردم شهر.

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

و نسیمی خنک از حاشیه ی سبز پتو خواب مرا می روبد.

بوی هجرت می آید:

بالش من پر آواز پر چلچله هاست.

 

صبح خواهد شد

و به این کاسه ی آب

آسمان هجرت خواهد کرد.

باید امشب بروم.

 

من که از باز ترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم.

هیچ چشمی،عاشقانه به زمین خیره نبود.

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.

هیچکی زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت.

من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد

وقتی از پنجره می بینم حوری

-دختر بالغ همسایه-

پای کمیاب ترین نارون روی زمین

فقه می خواند.

چیز هایی هست،لحظه هایی پر اوج

مثلا شاعره ای را دیدم

آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش

آسمان تخم گذاشت.

و شبی از شبها

مردی از من پرسید

تا طلوع انگور،چند ساعت راه است؟

 

باید امشب بروم.

باید امشب چمدانی را

که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم

و به سمتی بروم

که درختان حماسی پیداست،

رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند.

یک نفر باز صدا زد:سهراب!

کفش هایم کو؟


نظرات()   
   
جمعه 30 دی 1390  11:13 ق.ظ
نوع مطلب: (قیصر امین پور ،) توسط: مهدی ح.ح


اینجا همه هر لحظه می پرسند:

- « حالت چطور است؟»

اما کسی یک بار

از من نپرسید

«بالت...

دیشب دوباره

گویا خودم را خواب دیدم:

در آسمان پر می کشیدم

و لا به لای ابر ها پرواز می کردم

و صبح چون از جا پریدم

در رختخوابم

یک مشت پر، گرم و پراکنده

پائین بالش

در رختخواب من نفس می زد

آنگاه با خمیازه ای ناباورانه

بر شانه های خسته ام دستی کشیدم

بر شانه هایم

انگار جای خالی چیزی...

چیزی شبیه بال

احساس می کردم

                  


نظرات()   
   
آخرین پست ها

ساده است.............شنبه 25 بهمن 1393

من با تو سودا می کنم..........شنبه 25 بهمن 1393

لوح گور 103..........شنبه 25 بهمن 1393

یادبود..........شنبه 25 بهمن 1393

سفر مکن..........شنبه 25 بهمن 1393

جملات زیبای ژان روسو..........شنبه 25 بهمن 1393

جملاتی از رابیندرانات تاگور..........جمعه 24 بهمن 1393

سخنان فرانسوا ولتر..........جمعه 24 بهمن 1393

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن.............جمعه 24 بهمن 1393

یعنی چه.............جمعه 24 بهمن 1393

در گلستان..........جمعه 24 بهمن 1393

جملاتی از گوته..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

جملات زیبای چارلی چاپلین..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

بچاپ و چاپیده!..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

فاحشه..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

چند جمله ی زیبا از کوروش کبیر..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

عشق و جدایی..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

عقل در عشق تو سرگردان بماند.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

شبی یاد دارم که چشمم نخفت.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

کسی نیست در این گوشه فراموشتر از من.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

آب خضر و می شبانه یکی است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

چند دوبیتی زیبا از عطار..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

بهار آمد..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

چند رباعی زیبا از خیام..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

سیاه چشما مهر تو غمگسار چشم من است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

باز این چه شورش است که در خلق آدم است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

در عشق تو.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

همه پستها