تبلیغات
افکار خاکستری - مطالب دکتر علی شریعتی
پنجشنبه 24 فروردین 1391  02:48 ق.ظ
نوع مطلب: (دکتر علی شریعتی ،) توسط: محمد

خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار. 

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن. 

خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد. 

خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم. 

خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد. 

خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.


خدایا ، 

آتش مقدس « شک » را 

آن چنان در من بیفروز 

تا همه « یقین » هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد. 

و آن گاه از پس توده ی این خاکستر ، 

لبخند مهراوه بر لب های یقینی ، 

شسته از هر غبار طلوع کند. 


خدایا ، 

به هرکه دوست می داری بیاموز 

که عشق از زندگی کردن بهتر است . 

و به هر که دوست تر می داری ، بچشان 

که دوست داشتن از عشق برتر ! 


خدایا ، 

به من زیستنی عطا کن ، 

که در لحظه مرگ ، 

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، 

حسرت نخورم . 

و مردنی عطا کن ، 

که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم . 

بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ، 

اما آن چنان که تو دوست داری . 

« چگونه زیستن » را تو به من بیاموز ، 

« چگونه مردن » را خود خواهم آموخت 





نظرات()   
   
پنجشنبه 17 فروردین 1391  01:57 ب.ظ
نوع مطلب: (دکتر علی شریعتی ،) توسط: محمد

عشق یک جوشش کور است

 و پیوندی از سر نابینایی،

دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.

....(ادامه در ادامه مطلب)


نظرات()       
سه شنبه 15 فروردین 1391  11:56 ب.ظ
نوع مطلب: (دکتر علی شریعتی ،) توسط: مهدی ح.ح

هرکسی گمشده ای دارد،

و خدا گمشده ای داشت.

هرکسی دوتاست،

و خدا یکی بود.

و یکی چگونه می توانست باشد؟

هرکسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست،

و خدا کسی که احساسش کند، نداشت.

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند.

خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمند.

و زیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد.

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

و غرور در جستجوی غروری است که ان را بشکند.

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر اقتدار و مغرور،

امّا کسی نداشت.

و خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند.

زمین را گسترد و آسمان ها را بر کشید.

کوه ها برخاستند و رودها سرازیر شدند و دریاها آغوش گشودند.

و طوفان ها برخاست و صاعقه ها درگرفت.

و باران ها و باران ها و باران ها.

“در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود“.

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.

و با نبودن چگونه توانستن بود؟

و خدا بود و با او اعدام بود.

و عدم گوش نداشت.

حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم.

و حرف هایی هست برای نگفتن،

حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.

و سرمایه ی هرکسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

حرف های بی قرار و طاقت فرس

که همچون زبانه های بی تاب آتشند.

کلماتش هریک انفجاری را در دل به بند کشیده اند.

اینان در جستجوی مخاطب خویشند.

اگر یافتند آرام می گیرند

و اگر نیافتند ، روح را از درون به آتش می کشند.

و خدا برای نگفتن، حرف های بسیار داشت.

درونش از آن ها سرشار بود.

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

و خدا بود و عدم.

جز خدا هیچ نبود.

در نبودن، نتوانستن بود.

با نبودن، نتوان بودن.

و خدا تنها بود.

هرکسی گمشده ای دارد.

و خدا گمشده ای داشت.

       

                            <  دکتر شریعتی >


نظرات()   
   
چهارشنبه 3 اسفند 1390  02:24 ب.ظ
نوع مطلب: (دکتر علی شریعتی ،) توسط: مهدی ح.ح

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمیخواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم،

که از خاک گلویم سوتکی سازد.

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی،

دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،

و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.

بدینسان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را...

                          « دکتر شریعتی »


نظرات()   
   
چهارشنبه 3 اسفند 1390  02:22 ب.ظ
نوع مطلب: (دکتر علی شریعتی ،) توسط: مهدی ح.ح

حرف های نگفتنی

حرف‌هائی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هر کسی

به اندازه‌ی حرف‌هائی است که برای نگفتن دارد!

و کتاب‌هائی نیز هست برای نـنوشتن

و من اکنون رسیده‌ام به آغاز چنین کتابی

که باید قلم را بـِکـَنم و دفتر را پاره کنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم

و خود به کلبه‌ی بی در و پنجره‌ای بخزم

و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت!



نظرات()   
   
جمعه 28 بهمن 1390  06:04 ب.ظ
نوع مطلب: (دکتر علی شریعتی ،) توسط: مهدی ح.ح

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان  خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... 

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند.


نظرات()   
   
شنبه 15 بهمن 1390  01:59 ب.ظ
نوع مطلب: (دکتر علی شریعتی ،) توسط: مهدی ح.ح


  • اگر بدون «برای» کاری کردی ، کاری عاشقانه کردی اما اگر «برای » دارد کاری عاقلانه کرده ای.
  • من هرگز نمی توتنم بر خلاف ایمان و اعتقادم حرف بزنم اگر می توانستم حال سرنوشت دیگری داشتم .می توانم آن چه را که معتقدم نگویم ، ولی نمی توانم آن چه را معتقد نیستم ، بگویم.
  • توده ی مردم ما در جستوجو س عدالت اجتماعی هستند و روشن فکران در طلب آزادی فکری .
  • ملیت احساسی است که افراد مشترک در برابر عنصر دشمن در خود احساس می کنند .
  • ملت زمانی به وجود می آید که وجودش تهدید به مرگ شود .
  • انسان به میزانی که می اندیشد ، انسان است .
  • هیچ کسی دنیا را آن چنان که هست نمی بیند ، بلکه آن چنان که خودش هست می بیند .
  • انسان امروز بیش از همیشه تواناست و بیش از همیشه بر طبیعت مسلط است ، اما کم تر از همیشه بر خودش مسلط است .
  • اگر بینهایت واقعیت داشته باشد ، تنها در اندیشه و احساس است.
  • وقتی هدف علم ، قدرت بخشیدن مطلق به انسان شد ، قداستش از بین می رود .
  • ملتی که شخصیت زده می شود ، نه تنها قدرت تشخیص ندارد ، بلکه در مسائلی که قدرت تشخیص هم دارد ، باز جرئت بیان تشخیص خود را ندارد .
  • حقیقت زیبا تر از زیبایی است .
  • پس از خاتمیت ، پیامبری نیست اما هر آگاهی وارث پیامبران است !
  • اگر انسان دارای آزادی نمی بود ابلیس دستش بسته بود .
  • فساد ها از بد فهمیدن نیست ، از بد عمل کردن است .
  • هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نترسیده ام و از شکست نومید نشده ام ، اما این کلمه ی شوم «مصلحت» دلم را سخت به درد آورد.
  • مصلحت ! تیغی که همیشه حقیقت را با آن ذبح شرعی می کنند .
  • وقتی چیزی به درد کسی نمی خورد ، دیگر بحث از این که آن چیز چیست ، بی مورد است .
  • در علم باید به گفته نگریست نه به گوینده ، در صورتی که در علم باید ابتدا به گوینده نگریست سپس به گفته .
  • تنهایی ، بزرگ ترین فاجعه قرن است .
  • همه ی بدبختی های ما ناشی از این است که نسل کهنه ی ما به تحجر مبتلا است و نسل جدید ما به هیچ و پوچ .
  • زر و زور و تزویر ! هرجا که جز تکرار این سه حرف ، حرف دیگری زده ام پشیمانم.
  • تنها اصلی که همیشه ثابت است ، تغیر است .
  • مغضوبین محکوم زمین ، رهبران بشریت خواهند گشت و وارثان تاریخ !
  • انسان تنها موجودی است که می تواند از دایره ی محدود زندگی اش وسعت بیش تری پیدا کند .
  • شرم از خود ، عالی ترین اوج خود آگاهی است .
  • هرکس آن چنان عمل می کند که جهان را می بیند .
  • فقط در حال شکست است که انسان می تواند تجربه کند .
  • خیلی ها هستند که مغزشان حرف می زند ولی وجودشان خبر ندارد .
  • بزرگی و کوچکی عمل ارزش ندارد . جهت عمل است که ارزش دارد .
  • جامعه ای که رهبران و مسئولینش فقیرند ، جامعه ای برخوردار و ثروتمند است .
  • آدم باید در تلاطم ساخته شود .
  • کسی که عوام پسندانه حرف می زند عوام فریب است .
  • نداشتن هاست که به ما هدف می دهد .
  • به میزانی که به خود می اندیشم ، از اندیشه ی دیگران غافل می مانیم .
  • تنها سرمایه ای که انسان دارد آینده ی آزاد او است .


نظرات()   
   
شنبه 15 بهمن 1390  01:49 ب.ظ
نوع مطلب: (دکتر علی شریعتی ،) توسط: مهدی ح.ح

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

۱٫ آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

۲٫ آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

۳٫ آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

۴٫ آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


نظرات()   
   
پنجشنبه 29 دی 1390  03:09 ق.ظ
نوع مطلب: (دکتر علی شریعتی ،) توسط: مهدی ح.ح

ارزش ها:

ارزش واقعی هر انسان به اندازه عصیان اوست.

 

افکار خاکستری دکتر شریعتی

  • چه  پست اند آن ها که فاصله ی میان آن چه هست شان با آن چه  باید باشد شان نزدیک است و حتی در برخی هردو  بر هم منطبق است
  • ما شکست نمی خوریم !ایمان و دوست داشتن رویین تنمان کرده است.
  •   سقوط آن که بیشتر صعود کرده است ، خطرناک تر ، فاجعه تر.
  • هرکس مظلوم است خود ظالم را یاری کرده است.
  •   بر خلاف کسانی که مصلحت اندیشند و میگویند هنوز زود است من می گویم همیشه دیر است.
  • اگر همان قدر که به موهایمان اهمیت می دادیم ، به ذهنمان اهمیت می دادیم اکنون دنیایمان تعریف دیگری داشت.
  • حتی آنان که روزی سه چهار ساعت جلوی آینه هستند یک بار هم خودشان را ندیده اند.
  • روشن فکر ، پیامبری است که به او وحی نمی شود ولی رسالت وحی را به دوش می کشد.
  • هر انسانی آینه تمام نمای فرهنگ و تاریخ خودش می باشد.
  • نباید به کوتاه ترین راه اندیشید ، بلکه باید به درست ترین راه فکر کرد.
  • واقعیت همیشه درست فکر می کند ، درست کار می کند اما همیشه زیبا نمی اندیشد.
  •   اگر یک زندانی در بیرون ، هیچ دل خوشی نداشته باشد ، آزادی را طلب نمی کند ، هر چند در را به روی به روی خود گشوده ببیند.همیشه چیزی وجود دارد که به آن دل بست.دوست من آزاد باش!
  •   وطن آدمی ایمان آدمی است نه خاک آدمی.
  •   انسان آهنگی است که خدا سروده است.
  • خدا برای تنهایی اش انسان را آفرید.
  •   مرز اسلام تا آن جا کشیده می شود که انسان هست.
  •   بزرگ ترین صفت و ارزش انسان عصیان است.
  •   در دنیا و آخرت جز از خود ، از هیچ کس نباید ترسید.
  • «بشر» بودن است در صورتی که «انسان» شدن است.
  • سر نوشت شما آن چیزی خواهد بود که خودتان با دست های خویش خواهید نوشت.
  • هر معبدی در انتظار نیایشگر تنهای خویش است.
  • مرگی که ضرری برای هیچ کس نداشته باشد ، بی ارزش ترین مرگ ها است.
  •   روح های بزرگ را از دو جا می توان شناخت:یکی از نیاز بیش ترشان و یکی از درد های بیش ترشان.
  • خدا مطلق است ، بی جهت است .این تویی که در مقابل او جهت میگیری.
  •   آدمی در عشق لایتناهی ، نامتناهی میشود.
  • انسان عبارت است از یک تردید ، هرکسی یک «چه کار باید کرد؟»است.
  • روشن فکر ، پیامبر زمان خویش و جامعه خویش است.
  •   زندگی چیست؟

·               نان ، آزادی ، فرهنگ ، ایمان و دوست داشتن.

  • مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟تا می توانی خر باش تا خوش باشی!!
  •     میهن مسلمان ، جهان است ، پهنه ی وجود است و مالک و تنها قدرت حاکم بر آن خداوند است.
  • بیش از آن که بیندیشی تا چه بگویی؟بیندیش که چه می گویی.
  •   پیروزی قابیل در آستانه تاریخ ، انسان را به دو موجود غیر انسانی مسخ کرد:گرگ و میش.
  •    مردم پست و پلید کسانی اند که ارزش را فدای سود می کنند.
  •   قرن امروز ، قرن فرو ریختن همه ی تقدّس ها و بلندی ها و شکوه هاست.
  •   به میزانی که تکامل فکری پیدا می کنیم ، مرز های دنیایی که در آن زیست می کنیم ، وسیع تر میشود.
  • انسان هر چهار چوبی را می شکند.
  •    هیچ فاجعه ای از نیمه روشن فکری شوم تر نیست.و هیچ کس به اندازه ی نیمه روشن فکر خطر ناک نیست.
  • آدم یک مهاجر ابدی در خویش است.
  •   خدایا! چگونه زندگی کردن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
  • ایمان بی عشق تعصبی کور است و عشق بی ایمان کوری متعصب.
  •    افسانه دروغ است ولی دروغی که در آن راستی بیش تری وجود دارد.


نظرات()   
   
آخرین پست ها

ساده است.............شنبه 25 بهمن 1393

من با تو سودا می کنم..........شنبه 25 بهمن 1393

لوح گور 103..........شنبه 25 بهمن 1393

یادبود..........شنبه 25 بهمن 1393

سفر مکن..........شنبه 25 بهمن 1393

جملات زیبای ژان روسو..........شنبه 25 بهمن 1393

جملاتی از رابیندرانات تاگور..........جمعه 24 بهمن 1393

سخنان فرانسوا ولتر..........جمعه 24 بهمن 1393

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن.............جمعه 24 بهمن 1393

یعنی چه.............جمعه 24 بهمن 1393

در گلستان..........جمعه 24 بهمن 1393

جملاتی از گوته..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

جملات زیبای چارلی چاپلین..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

بچاپ و چاپیده!..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

فاحشه..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

چند جمله ی زیبا از کوروش کبیر..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

عشق و جدایی..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

عقل در عشق تو سرگردان بماند.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

شبی یاد دارم که چشمم نخفت.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

کسی نیست در این گوشه فراموشتر از من.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

آب خضر و می شبانه یکی است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

چند دوبیتی زیبا از عطار..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

بهار آمد..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

چند رباعی زیبا از خیام..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

سیاه چشما مهر تو غمگسار چشم من است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

باز این چه شورش است که در خلق آدم است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

در عشق تو.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

همه پستها