تبلیغات
افکار خاکستری - کسی که مثل هیچ کس نیست
شنبه 15 تیر 1392  08:08 ق.ظ
نوع مطلب: (فروغ فرخزاد ،) توسط: مهدی ح.ح

کسی که مثل هیچکس نیست

 

من خواب دیدم کسی می آید

من خواب یک ستاره قرمز را دیدم

و پلک چشمم می پرد

و کفش هایم هی جفت می شود

و کور می شوم

اگر دروغ بگویم

من خواب آن ستاره قرمز را

وقتی که خواب نبودم دیده ام

کسی می آید

کسی می آید

کسی دیگر !

کسی بهتر !

...

کسی که مثل هیچکس نیست ، مثل پدر نیست ، مثل انسی نیست ،

 مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست

و مثل آن کسی هست که باید باشد

و قدش از درخت های خانه معمار هم بلند تر است

و صورتش

از صورت امام زمان هم روشن تر

و از برادر سید جواد هم

که رفته است

و رخت پاسبانی پوشیده است ، نمی ترسد

و از خود خود سید جواد هم که تمام اتاق های منزل ما مال اوست نمی ترسد

و اسمش آنچنان که مادر

در اول و آخر نماز صدایش می کند

یا قاضی الحاجات است

یا حاجت الحاجات است

و می تواند

تمام حرف های سخت کتاب سوم را

با چشم های بسته بخواند

و می تواند حتی هزار ها

بی آنکه کم بی آورد از روی بیست میلیون بردارد

و می تواند از مغازه سید جواد ، هر چقدر که لازم دارد جنس نسیه بگیرد

و می تواند کاری کند که لامپ الله

که سبز بود ، مثل صبح سحر سبز بود

دوباره روی آسمان مسجد مفتاحیان

روشن شود

آخ ...

چقدر روشنی خوب است

چقدر روشنی خوب است

و من چقد ردلم می خواهد

که یحیی

یک چارچرخه داشته باشد

و یک چراغ زنبوری

و من چقدر دلم می خواهد

که روی چارچرخه ی یحیی میان هندوانه و خربزه ها بنشینم

و دور میدان محمدیه بچرخم

آخ...

چقدر دور میدان چرخیدن خوب است

چقدر روی پشت بام خوابیند خوب است

چقدر باغ ملی رفتن خوب است

چقدر مزه پپسی خوب است

چقدر سینما فردین خوب است

و من چقدر از همه چیز های خوب خوشم می آید

و من چقدر دلم می خواهد

که گیس دختر سید جواد را بکشم

 

چرا من این همه کوچک هستم

که در خیابان ها گم می شوم

چرا پدر که این همه کوچک نیست

و در خیابان ها گم نمی شود

کاری نمی کند که آن کسی که به خواب من آمده است ،

                                     روز آمدنش را جلو بیاندازد

و مردم محله کشتارگاه

که خاک باغچه هاشان هم خونی است

. آب حوض هاشان هم خونی است

و تخت کفش هاشان هم خونی است

چرا کاری نمی کنند

چرا کاری نمی کنند !

 

چقدر آفتاب زمستان تنبل است !

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شکسته ام

چزا پدر فقط باید

در خواب ، خواب ببیند ؟

 

من پله های پشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شکسته ام

 

کسی می آید

کسی می آید

کسی که در دلش با ماست ، در نفسش با ماست ، در صدایش با ماست

 

کسی که آمدنش را

نمی شود گرفت

و دستبند زد و به زندان اندخت

کسی که زیر درخت های کهنه یحیی بچه کرده است

و روز به روز

بزرگ می شود ، بزرگ تر می شود

کسی از باران ، از صدای شرشر باران ، از میان پچ پچ گل های اطلسی

 

کسی  از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید

و سفره را می اندازد

و نان را قسمت می کند

و پپسی را قسمت می کند

و باغ ملی را قسمت می کند

و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند

و نمره مریضخانه را قسمت می کند

و چکمه های لاستیکی را قسمت می کند

و سینمای فردین را قسمت می کند

درخت های سید جواد را هم قسمت می کند

و هرچه را که باد کرده باشد قسمت می کند

و سهم ما را هم می دهد

من خواب دیده ام ...

فروغ


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

ساده است.............شنبه 25 بهمن 1393

من با تو سودا می کنم..........شنبه 25 بهمن 1393

لوح گور 103..........شنبه 25 بهمن 1393

یادبود..........شنبه 25 بهمن 1393

سفر مکن..........شنبه 25 بهمن 1393

جملات زیبای ژان روسو..........شنبه 25 بهمن 1393

جملاتی از رابیندرانات تاگور..........جمعه 24 بهمن 1393

سخنان فرانسوا ولتر..........جمعه 24 بهمن 1393

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن.............جمعه 24 بهمن 1393

یعنی چه.............جمعه 24 بهمن 1393

در گلستان..........جمعه 24 بهمن 1393

جملاتی از گوته..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

جملات زیبای چارلی چاپلین..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

بچاپ و چاپیده!..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

فاحشه..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

چند جمله ی زیبا از کوروش کبیر..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

عشق و جدایی..........پنجشنبه 23 بهمن 1393

دیشب خبرت هست که در مجلس اصحاب.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

عقل در عشق تو سرگردان بماند.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

شبی یاد دارم که چشمم نخفت.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را.............پنجشنبه 23 بهمن 1393

کسی نیست در این گوشه فراموشتر از من.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

آب خضر و می شبانه یکی است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

چند دوبیتی زیبا از عطار..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

بهار آمد..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

چند رباعی زیبا از خیام..........چهارشنبه 22 بهمن 1393

سیاه چشما مهر تو غمگسار چشم من است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

باز این چه شورش است که در خلق آدم است.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

در عشق تو.............چهارشنبه 22 بهمن 1393

همه پستها