تبلیغات
افکار خاکستری - نازنینم!
بکوشیم در کنار هم حرکت کنیم تا انسان نو ، اندیشه نو و یک نژاد نو در جهان بسازیم

نازنینم!

دوشنبه 20 بهمن 1393 05:58 ب.ظ

نویسنده : انسان بیخود
ارسال شده در: حسین منزوی ،
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست

عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست



شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق

ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست



چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل؟

لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست



عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج

علت عاشق٬ طبیب من! ز علت ها جداست



با غبار راه معشوق است راز آفتاب

خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست



جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس

هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست



خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد

تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست



عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن، بکن

تا در این شهریم، آری شهریاری عشق راست



عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ

کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست.



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: حسین منزوی ، اشعار حسین منزوی ، شعرهای حسین منزوی ، شعر نو ، شعر عاشقانه ، شعر عارفانه ، شعر منزوی ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 20 بهمن 1393 07:43 ب.ظ