تبلیغات
افکار خاکستری - ای رفته زدل
بکوشیم در کنار هم حرکت کنیم تا انسان نو ، اندیشه نو و یک نژاد نو در جهان بسازیم

ای رفته زدل

سه شنبه 18 تیر 1392 03:16 ق.ظ

نویسنده : انسان بیخود
ارسال شده در: سیمین بهبهانی ،


ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب

با خاطره ها آمدهای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم او مرده و من سایه ی اویم

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

او در همه جا با همه کس در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت

من او نیم این دیده ی من گنگ و خموش است

در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی ی شامگهان بود

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ

دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش

افسردگی و سردی ی کافور نهادم

او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم ...




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: سیمین بهبهانی ، اشعار زیبای سیمین بهبهانی ، متن ادبی از سیمین بهبهانی ، زندگی نامه سیمین بهبهانی ، دیوان اشعار سیمین بهبهانی ،
آخرین ویرایش: سه شنبه 21 بهمن 1393 02:22 ب.ظ